یکشنبه04202014

آخرین به روز رسانی :07:12:23 PM

Back شما اینجا هستید: خانه میان رشته ای آرشیو میان رشته ای تاریخ حقوق مختصري از مكاتب حقوقي معاصر: مكتب انتقادي حقوق

مختصري از مكاتب حقوقي معاصر: مكتب انتقادي حقوق

نگار پايدار -دانشجوي كارشناسي حقوق دانشگاه شهيد بهشتي

 

مطالعات انتقادی حقوق                        
جنبش مطالعات انتقادی حقوق نقدی چپ گرایانه از آموزه های بنیادی حقوق است که در دهه 1970 در دانشگاه هاروارد آمریکا ظاهر شد. بعضآ این جنبش را شکل جدیدی از جنبش واقع گرایی آمریکایی(1920-1930) می دانند. و برخی از طرفداران مطالعات انتقادی خود را وارثان حقیقی واقع گرایان می شمارند.که باید گفت گرچه هر دو نظریه، شکاکانه و ضد شکل گرا بودند اما جنبش انتقادی تفاوتهای معناداری با واقع گرایی دارد و نمی توان آنها را همان واقع گرایان مدرن دانست. این جنبش را اختصارآ " "CLSنیز می نامند.


 

ویژگی ها
1-    این جنبش در مورد حقوق بحث می کند نه مثلآ جامعه شناسی یا سیاست.
2-    سعی می کند از پس بی عدالتی هایی که در نظریه ی حقوقی شناسایی می کند، بر بیاید.
3-    با اتخاذ رویکردی میان رشته ای و کمک گیری از علومی چون فلسفه حقوق، سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی، نقد ادبی و .... سعی در تحلیل و نقد حقوق دارد.
مکاتب تاثیر گذار بر جنبش
1-    واقع گرایی حقوقی: اولیور هولمز – جان گری – کارل لیولین – جروم فرانک – رابرت هیل و .. . در اصل واقع-گرایی معتقد است آنچه عملا در دادگاهها اتفاق می افتد متفاوت است با آنچه در دانشکده های حقوق درس داده می شود.آنها می خواستند تا قضات و حقوق دانان و دانشجویان آنچه را که در ورای پیچیدگی های حقوق در دادگاهها می گذرد فهم کنند. جان گری اساسآ ماهیت حقوق را چیزی جز آنچه توسط قضات اعمال می شود نمی- دانست.                       
2-    بینش های مارکسیستی و فرویدی: کارل مارکس - آنتونیو گرامشی – گئورک لوکاس و... . گرامشی معتقد بود نیروی افکار و عقاید می تواند ستم دیدگان را وادار به پذیرش مشروعیت ساختارها و اعمالی کند که باعث سرکوب و ستم بر آنها بوده است. فروید حقوق را نوعی انکار می دانست.او معتقد بود که حقوق تعارض میان آرمان (برابری و عدل) و واقعیت، ظلم و سلسله مراتب را انکار می کند.                                                                                                                
3-    جنبش ضد جنگ (1960- 1970)                                                                                               
4-    جنبش حقوق زنان                                                                                                                    
5-    رابرتو آنگر: او را موسس جنبش مطالعات حقوق می دانند. (همه دیدگاههای او دیدگاههای نوعی جنبش CLS نیستند اما تاثیر بسیار زیادی داشتند.) او در تئوری سیاسی لیبرال دو مشکل اساسی تشخیص داد: مشکل قانون- گذاری و مشکل قضاوت. در خصوص قانون گذاری این سوال را مطرح کرد که "چگونه تئوری سیاسی لیبرال قادر است الگوی رفتار عادلانه ی اجتماعی را به دست دهد در حالی که نسبت به نظریات مختلف رفتار خوب و عادلانه بی طرف است؟!"  در خصوص قضاوت نیز این نقد را مطرح کرد که " در فرض تصویب قوانین معتبر حقوقی، باز هم قضات قادر نیستند بدون در نظر داشتن داوریِ ارزش های سیاسی آن قواعد را اعمال کنند." در ادامه خواهیم دید که این نقد چگونه در نظریات طرفداران این جنبش نمود پیدا می کند.
یکی از ارزشهای محوری مطالعات انتقادی حقوق، ارزش جامعه است که آنگر آن را به معنای عنصر اجتماعی یا نوع دوستانه در دنیا می داند.او از حوزه حقوق عمومی و خصوصی مثالی را مطرح می کند تا نشان دهد که
چطور "جامعه" به نحو کاملا غلط و دل بخواهانه ای به عنوان عنصر فرعی و تابع مطرح شده.حال آنکه جامعه بایستی اصلی و مرکزی تلقی شود. برای نمونه در مورد قراردادها (حقوق خصوصی) بیان می دارد: آزادی قراردادها یک اصل اولیه است. اما یک ضد اصل و یا اصل ثانویه ( به عنوان قیدی بر این اصل اولیه) نیزدر کنار آن وجود دارد : آزادی قرارداد مجاز به عمل به روشی نیست که جنبه های اجتماعی زندگی جمعی را  متزلزل و نابود کند.
حال، آنگر این چنین نقد می کند که چرا به ارزش اجتماعی عدل نقش ثانویه بدهیم؟! چرا اجازه دهیم که این اصل-آزادی قرارداد- که صرفآ ارزشی فرضی و اعتباری دارد در برخی زمینه ها حتی بدون کنترل و نظارت عدل و اخلاق سلطه داشته باشد تا آنجا که بر "معاملات بازرگانی بی رحمانه" تاکید شود؟! چرا نقش اصل و ضد اصل را معکوس نکنیم و نگوییم که ابتدا آنچه اصل است حیات جمعی است و بعد بگذاریم که آزادی قرارداد گلیم خود را از آن بیرون بکشد؟! (در ادامه نقد وارد بر آن را می خوانیم.)
تز اصلی این مطالعات
حقوق در واقع همان سیاست در لباسی دیگر است و ویژگی خاصی در حقوق و آرای قضایی یافت نمی شود که آنها
را از سیاست و آرای سیاسی جدا کند. حقوق امری مسآله ساز است که طبیعت ظالمانه جامعه را بازتولید می کند. قانون صرفا در خدمت منافع قدرتمندان است. رابرتو آنگر در تبیین جامعه چهار باور را مطرح می کند که هر کدام را نیز به نقد می کشد که به دنبال آن، اصول نظریاتِ جنبش انتقادی مطرح می شود:
    حقوق یک نظام است و اگر به درستی تفسیر شود می تواند به تمامی مسائل مربوط به رفتار اجتماعی پاسخ دهد.
حال، نقدی را طرفداران این جنبش مطرح می کنند، آنان نمی پذیرند که حقوق یک نظام است و می تواند هر مسئله ی طرح شده ای را حل و فصل کند. بلکه حقوق بیش از آنکه مجموعه ای منسجم و معین باشد امری مبهم، نامشخص و نامتعین است. حقوق اساسآ شاخه ی علمی مجزایی نیست و نیز امری خود اتکا و متعین نمی باشد.
    شکل خاصی از استدلال حقوقی وجود دارد که با آن می توان پاسخ مسائل مربوط به رفتار اجتماعی را از درون دکترین حقوقی استخراج کرد.
نقد: استدلال حقوقی فرقی با سایر اشکال ندارد و اصولآ استدلال حقوقی مستقل و بی طرفانه نیست. نتیجتآ اگر شکلی متمایز از استدلال، تحت عنوان استدلال حقوقی وجود نداشته باشد حقوق به یک بحث سیاسی تنزل پیدا خواهد کرد. ( همانطور که در بالا نیز گفتیم cls حقوق را متمایز از سیاست نمی داند.)
    دکترین حقوقی در خصوص روابط بین اشخاص و طبیعت جامعه یک دیدگاه منسجم و واحد دارد.
مطالعات انتقادی این نظر را که حقوق دیدگاه واحدی در خصوص روابط بشری دارد را به چالش می کشد و می گوید اساسآ حقوق نقطه نظرات مختلفی را در خود جای داده است. به نظر آنگر در دکترین حقوقی برای هر اصلی یک ضد اصل هم هست. حقوق پیشاپیش دیدگاههای رقیب را در خود جای داده است و نظریات اغلب متضادی در دکترین حقوقی وجود دارد که هیچ کدام از آنها به طور کافی منسجم و یا فراگیر نیستند که ما بتوانیم آنها را نظر غالب فرض کنیم. توازن میان این اصلها و ضد اصها خود بر هیچ اصل عمیقتری مبتنی نیست و می توانست به طریقی دیگر غیر از شکلهای موجود در جوامع کنونی سازمان بیابد. نتیجتآ استدلال حقوقی نمی تواند بر آنها اعتماد کند زیرا توسل به هر یک از این نظریات در حکم توسل به قرعه است!
    کنش اجتماعی نشان دهنده ی هنجارهایی است که به وسیله نظام حقوقی تولید شده اند.حال یا مردم درونآ آنها را پذیرفته اند یا به اجبار.
نقد: cls نمی پذیرد که این نظام حقوقی است که تعیین کننده ی رفتارها و هنجارهای اجتماعی است و حقوق را امری حاشیه ای مطرح می کند که نتیجتآ زندگی اجتماعی باید به وسیله هنجارهایی برتر از حقوق کنترل شوند.
این نقدها به ترتیب اصول ذیل را بیان می دارند:
- اصل عدم تعین   Indeterminacy : این ادعاست که پرسش های حقوقی پاسخ درست واحدی ندارند.پیش بینی قانون در عمل به وسیله هنجارهایی فرا حقوقی ممکن است نه مواد حقوقی مربوط.
- اصل ضد شکل گرایی  Anti formalism
- اصل تناقض   Contradiction
- اصل حاشیه بودن حقوق  Marginality
لازم به ذکر است که موضوعات دیگری نیز در این جنبش مورد مطالعه قرار گرفته اند: مثلا طرفداران cls قانون را صرفآ در خدمت منافع قدرتمندان جامعه می دانستند. قانون می تواند به غلط به گروههای ستم دیده القا کند که جامعه خود را عادلانه بپندارند.از این طریق که احکام و قوانین موجود را بی طرفانه و منصفانه تصور کنند و مقامهای حاکم را نمایندگان منافع جامعه قلمداد کنند.
نقد دیگر طرفداران این جنبش به تفکیک عمومی و خصوصی است که جدا بودن دولت از مسائل مربوط به قرارداد کار و یا حوزه ی حقوق خانواده را مفید نمی دانند و معتقدند عدم دخالت مطلق دولت در این حیطه ها می تواند به معنای اعطای قدرت به یک گروه خاص( به ترتیب به کارفرمایان یا سرمایه داران و پدر یا شوهر درخانواده) در برابر گروه دیگر شود که امروزه چنین تبعیضی پذیرفته نیست.
انتقادات وارده
نقد جان فینیس به ایده آنگر در مورد توازن اصل ها و ضد اصل ها: اگر فرض بگیریم که حقوق مجموعه ی کثیری از ارزشهای گوناگون را دنبال میکند، بنابراین دلیلی وجود ندارد که این توازن خاص ایجاد شده میان آن ارزش ها و هنجارها میبایست خودش مبتنی بر یک اصل عمیق تر باشد. راههای گوناگون و به یک اندازه عقلانی می تواند برای این توازن وجود داشته باشد و صرف این واقعیت که این شکلها می توانست به طور دیگری باشد، یک بحث بی ربط است.
نقد جان فینیس در مورد ایده ی آنگر درباره ی "عدالت و قرارداد": اینکه عدالت و انصاف صرفا از روی بی میلی وارد دنیایی شده اند که در آن بر نفع شخصی تآکید می شود، نظر درستی نیست. برعکس معاملات بازرگانی وجهی از عاطفه ی مدنی و جامعه دوستی هستند که از جهت توجه به اصول اخلاقی و انصاف و عدالت غنی هستند.  و نیز توانایی بسط یا قبض یافتن را در تخصیص و تعیین آنها دارند.

نقد ام. فیس به "جنبش مطالعات انتقادی حقوق" و "حقوق و اقتصاد" : این جنبش ها فرزند نامشروع زمان خود هستند! او کلا دهه 70 را دوره ی اختلاف و تفاوت می داند که در آن به جای مشترکات و ارزشها، تآکید بر تفاوتها و تقسیم و جدایی بود و ما هرگز قادر نخواهیم بود از پس منفی گرایی آنها برآییم مگر آنکه یک فرآیند احیا شکل بگیرد.
مکاتبی که به دنبال  CLS ایجاد شدند
نظریه نژادی انتقادی
نظریه حقوقی فمینیستی ( زن گرا )
نظریه حقوقی پسامدرن

منابع

فرهنگ نظریه ی حقوقی ترجمه ی محمد راسخ
حق و مصلحت تالیف محمد راسخ
فلسفه ی حقوق مارک تیبت
تاریخ مختصر تئوري حقوقی در غرب ترجمه ی محمد راسخ
فلسفه حقوق(مختصر و مفید) ريموند وکس ترجمه ی باقر انصاري